کلینیک روانشناسی ثامن

طرحواره رهاشدگی

سیمای بالینی طرح واره رهاشدگی :

چنین بیمارانی همیشه انتظار دارند. نزدیکترین افراد خود را ازدست بدهند و معتقدند بالاخره افراد نزدیکشان، بیمار می شوند، میمیرند، به خاطر یک نفر دیگر آنها را ترک میکنند، به گونه ای غیرقابل پیش بینی عمل می کنند یا این که ناگهان غیبشان میزند. بنابراین آنها همیشه در حالت ترس و نگرانی زندگی می کنند و مدام گوش به زنگ علامتی هستند حاکی از این که دیگران آنها را ترک می کنند. هیجان های معمول این بیماران در قبال فقدان، اضطراب، ناراحتی و افسردگی مزمن است؛ چه این فقدان واقعی باشد چه خیالی. وقتی افراد نزدیکشان آنها را تنها بگذارند، عصبانی می شوند. (در موارد شدیدتر، این هیجان ها به وحشت، سوگ و غضب تبدیل می شوند.) برخی از این بیماران، اگر افراد نزدیکشان، آنها را به مدت کوتاهی تنها بگذارند، آشفته میشوند. رفتارهای شاخص این بیماران عبارتند از: وابستگی افراطی به افراد مهم زندگی، انحصارطلبی و کنترل کنندگی، سرزنش دیگران به خاطر رها کردن آنها، حسادت، رقابت با رقیب های عشقی؛ که تمام این رفتارها به این دلیل صورت میگیرد که دیگران آنها را تنها نگذارند.

برخی از بیماران که طرحواره رهاشدگی دارند به منظور جلوگیری از درد ناشی از فقدان غیرقابل اجتناب، از برقراری روابط صمیمانه خودداری می کنند. (از یکی از این بیماران سؤال شد که چرا شما به تعهدات خود در چهارچوب روابط عاشقانه به همسرتان پایبند نیستید؟ در پاسخ گفت: اگر او بمیرد، چه خاکی بر سرم بریزم ؟) این بیماران در قالب فرآیندهای تداوم طرح واره، معمولا افراد مهم زندگی خود را به گونه ای انتخاب می کنند که به احتمال زیاد آنها را رها کنند مانند انتخاب یک خانم بی قید و بی مسئولیت . این بیماران در قبال چنین همسرانی، واکنشهای شدیدی نشان می دهند و اغلب دچار عشق های آتشین می شوند. طرح وارهٔ رهاشدگی به احتمال زیاد با طرح واره های دیگری مانند طرح وارهٔ اطاعت ارتباط پیدا میکنند. در چنین وضعیتی، بیمار معتقد است اگر کارهایی را که دیگران از او میخواهند، انجام ندهد، بدون شک او را تنها می گذارند. علاوه براین، طرح وارهٔ رهاشدگی می تواند با طرح وارهٔ وابستگی ابی کفایتی نیز ارتباط داشته باشد. دراین صورت، بیمار معتقد است اگر دیگران او را تنها بگذارند، نمی تواند به تنهایی از پس زندگی برآید. نهایتاً این که طرح وارهٔ رهاشدگی می تواند با طرحوارهٔ نقص ارتباط پیدا کند. در چنین حالتی، بیمار معتقد است دیگران به نقص ها و کمبودهای او پی می برند و او را ترک می کنند.

 

اهداف درمان طرحواره رهاشدگی:

یکی از اهداف درمان، این است که به بیماران کمک کنیم تا به نگرشی واقع بینانه تر نسبت به ثبات روابط بین فردی دست یابند. بیمارانی که روند درمان را با موفقیت سپری کنند از این که افراد مهم زندگیشان چند روزی آنها را ترک کنند، زیاد نگران نیستند و به آنها اعتماد دارند. طبق نظریهٔ روابط شیئی، آنها یاد گرفته اند افراد مهم زندگی را به صورت ابژه هایی ثابت، درونسازی کنند. در نتیجه، وقتی دیگران بخواهند آنها را ترک کنند، اهمیت کمتری به این مسئله می دهند و چنین رفتارهایی را سوء تعبیر نمی کنند. طرحواره هایی که با این طرح واره ارتباط دارند در اثر درمان موفق، از شدت آنها کاسته می شود. از آن جایی که آنها اطاعت، وابستگی یا نقص کمتری احساس می کنند، در نتیجه طرح وارهٔ رهاشدگی نیز کمتر فعال می شود و در روابط خود، احساس امنیت بیشتری می کنند. مجبور نیستند رفتارهای کنترلگرانه، دست انداختن یا وابستگی شدید از خودشان نشان بدهند. افرادی را برای زندگی و روابط دوستانه انتخاب می کنند که از ثبات رفتاری و عاطفی بیشتری برخوردار باشند و از روابط صمیمی محروم شان نکنند. یکی دیگر از علایم بهبود بیمارانی که طرح وارهٔ رهاشدگی دارند، این است که می توانند مدت زمان زیادی را بدون این که افسرده یا مضطرب شوند، تنها بمانند و سعی نکنند با فرد دیگری ارتباط برقرار کنند.

 

راهبردهای مهم درمانی طرحواره رهاشدگی:

هرچه شدت طرح وارهٔ رهاشدگی بیشتر باشد، رابطهٔ درمانی اهمیت بیشتری پیدا می کند. طرح وارهٔ رهاشدگی معمولاً یکی از طرح واره های اصلی دراختلال شخصیت مرزى است، بنابراین رابطهٔ درمانی، منبع اولیهٔ بهبود بیمار است. طبق رویکرد ما، درمانگر باید به عنوان نماد گذرای والدین باثبات عمل کند تا بیمار بتواند براساس آن، به خودش جرأت بدهد. روابط باثبات دیگری با سایرین برقرار کند. بیمار ابتدا یاد می گیرد. در بطن رابطهٔ درمانی بر این طرحواره غلبه کند، سپس این یادگیری را به رابطه با افراد مهم زندگی در خارج از حوزهٔ درمان منتقل می کند. درمانگر از طریق باز والدینی حدومرزدار، برای بیمار رابطه ای با ثبات فراهم می کند تا به تدریج یاد بگیرد که درمانگر را به عنوان یک ابژهٔ ثابت بپذیرد. در این زمینه، کار بر روی ذهنیت، بسیار مفید و مثمرثمر خواهد بود. درمانگر با استفاده از رویاروسازی همدلانه، تحریف های بیمار راجع به این که درمانگر او را رها می کند، تصحیح می نماید. علاوه براین، درمانگر به بیمار کمک میکند تا بدون فاجعه سازی و واکنشهای افراطی، مرخصی ها، تعطیلات و در دسترسی نبودن درمانگر را بپذیرد. از آن جایی که بیمار نمی تواند همیشه به درمانگر به عنوان یک ابژه ثابت، وابسته بماند، درمانگر به او کمک می کند که شخصی را برای جانشینی درمانگر پیدا کند که آدم باثباتی باشد و قصد ترک کردن او را نداشته باشد.

هدف عمدهٔ راهبردهای شناختی، تغییر دیدگاه اغراق آمیز بیماران است، زیرا چنین بیمارانی معتقدند نزدیکانشان بالاخره آنها را ترک کرده، میمیرند و یا این که به گونه ای غیر قابل پیش بینی رفتار می کنند. بیماران یاد می گیرند که به هنگام جدایی موقت افراد مهم زندگی، دست از فاجعه سازی بردارند. علاوه براین، راهبردهای شناختی، انتظار غیر واقع بینانه بیمار مبنی بر این که افراد مهم زندگی باید مدام در دسترسی باشند و همیشه به یک شیوه رفتار کنند را تغییر می دهند. بیماران یاد می گیرند، بپذیرند افراد حق دارند برای خودشان محدودیت هایی قائل شوند. علاوه براین، راهبردهای شناختی، تمرکز وسواس گونهٔ بیمار دربارهٔ اطمینان از این که همسرشان همیشه در کنار آنها می ماند را تغییر می دهند. نهایتاً این که راهبردهای شناختی به شناختواره های مرتبط با سایر طرح واره ها نیز می پردازند. به عنوان مثال، این که بیماران باید هرکاری که دیگران می خواهند انجام دهند تا آنها را ترک نکنند. یا این که بیماران بی کفایت هستند و نیازمندند که دیگران مراقب آنها باشند و یا این که بیماران انسانهای ناقصی هستند و دیگران بدون شک این مسئله را می فهمند و آنها را ترک خواهند کرد. تمام این موارد، از طریق تکنیکهای شناختی، آماج تغییر قرار می گیرند.

در تکنیک های تجربی، بیمار تجارب رهاشدن یا بی ثباتی را در ذهن خود تجسم می کند و از طریق تصویرسازی ذهنی، خاطرات خود از رهاشدن توسط والدین بی ثباتی که گاهی در دسترس بودند و گاهی اوقات نبوده اند را دوباره تجربه می کند. درمانگر، وارد تصویر ذهنی بیمار شده و برای کودک او همچون یک چهرهٔ باثبات عمل می کند. درمانگر خشم خود را نسبت به والدین بی مسؤولیت بیان می کند و کودک رها شده را دلداری می دهد. سپس بیمار در تصویر ذهنی خود، همانگونه که درمانگر عمل کرده است، مانند یک بزرگسال سالم رفتار می کند. آنها خشم خود را نسبت به والدینی که آنها را رها کردهاند، بیان می کنند و کودک رها شده را دلداری می دهند. در نتیجه بیماران به تدریج در تصویر ذهنی خود به صورت یک بزرگسال سالم عمل می کنند.
بیماران از نظر رفتاری، توجه خود را بر انتخاب افرادی جلب می کنند که بتوانند به تعهداتشان عمل کنند. آنها همچنین یاد می گیرند، رفتارهایی نظیر حسادت زیاد، وابستگی افراطی، خشم یا کنترل کردن را کنار بگذارند چون همین رفتارها باعث میشوند که دیگران، آنها را رها کنند. بیماران به تدریج یاد می گیرند تنهایی را تحمل کنند و به سرعت، خود را از روابط بی ثبات کنار بکشند و در روابط باثبات، احساس امنیت و راحتی بیشتری را تجربه کنند. این امر مستلزم آن است که با جذب خود به روابط بی ثبات که نوعی رفتار طرح واره – خاست است، مخالف ورزی کنند. آنها همچنین یاد می گیرند طرح واره های مرتبط با طرح وارهٔ رهاشدگی را نیز بهبود بخشند: اجازه نمی دهند دیگران آنها را کنترل کنند، یاد می گیرند مشکلات روزمرهٔ زندگیشان را به شیوه های مؤثرتری حل کنند یا کاری کنند که کمتر احساس نقص در آنها به وجود بیاد.